هی أسمان ؟
دل توهم آخرگرفت ؟
قلب توهم درتاریکی مانده؟
خورشید توهم بیوفاشد؟
چشمان تو را هم اشک گرفت؟
آخرمثل من شدی؟
تنها...
خسته...
پژمرده...
بی حوصله...
دلم خيلی گرفته
پس بیا باهم گریه کنیم ...

قطره قطره اشک خواهم ریخت
اروم اروم غم خواهم خورد
ذره ذره تمام خواهم شد
وای از روزی که بلند خواهم شد
ویران میکنم تمام خیالاتم را که تو را برایم ساختن و تو فقط کاشتی
بیدار میکنم کل دنیایم را که مرده نمیتواند بیدار شود
خاموش میکنم سکوتم را که عادت کرده به روشنی
به همه از تو میگویم که کسی نمیشنود صدایم را در تاریکی روز
فریاد میزنم و خالی خواهم شد

خالی از تمام نبودن ها...